پرنیاپرنیا، تا این لحظه: 15 سال و 2 روز سن داره

پرنیا،عشق خاله

خاطره تولد پرنیا جونم

1392/7/8 8:38
نویسنده : نیلوفر
203 بازدید
اشتراک گذاری

عزیز خاله شما سه شنبه 3 آبان سال 90 حوالی ساعت 12 ظهر بود که به دنیا اومدی البته با یه عالمه عجله!!!!!خوب اون روز رو یادمه عزیزم آخه اون روز من دانشگاه کلاس داشتم بعد از تموم شدن کلاسم طبق روال همیشه زنگ زدم به مامان مینا که احوالپرسی کنم و ببینم برنامه ای برای بیرون رفتن و خرید برای شما نداریم که ....

وقتی مامانی گوشی رو برداشت احوالپرسی کردم و پرسیدم امروز جایی نمیریم؟گفت جایی که نه ولی وقتی اومدی یه سر بیا بیمارستان نغمه رو آوردیم بیمارستان،اصلاااا باورم نمیشدتعجب آخه تو قرار بود حوالی 20 آبان دنیا بیای و اون روز تازه 3 آبان بوووود وای نمیدونی چه حالی شدم فقط گریه می کردم وسط خیابون کلی استرس داشتم می ترسیدم برای تو یا مامان نغمه اتفاقی بیوفته،سریع گشتم یه آژانس پیدا کردم سوار ماشین شدم تا سریع برسم بیمارستان.تو راه هم همش گریه میکردم نزدیکای تهران بودم که مامان مینا زنگ زد و گفت تو به دنیا اومدی و حال دوتاتون خوبه تازه خیالم راحت شد.وقتی رسیدم بیمارستان زندایی محبوب و بابا روح الله پایین بودن،از باباییت کارت همراه رو گرفتم و رفتم بالا اتاق مامان نغمه،تا رسیدم تو اطاق شما هم وارد شدی،وااای که چقدر خوشحال بودم،فرشته خاله خیلی خوشگل و کوچولو بودیماچ

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)